ஜهر چی که تو بگیஜ
سلام سلام........ چه خبرا؟؟؟ بدون معطلی میریم سرآپ خوشگل خود خودم........ اشتباه فهمیدی من سوشیام نه نازیلا....... نازیلا دسم بهت برسه تیکه تیکه ات میکنم....... منو عاصی؟ آسی؟ (مرحوم آغاصی؟) کرده...... اصن آپ نمیکنه سه شنبه میای اینورا خوب دیگه چینی ها رو هممون خوب می شناسیم گوشی تقلبی ، کامپبوترتقلبی ، تلوزیون تقلبی … خلاصه تو ساخت جنس تقلبی استادن ولی این یکی دیگه نوبره ، تخم مرغ تقلبی … !!! درهر حال ازاین به بعد مواظب باشید یک همچین تخم مرغی بهتون نندازن !!! این هم نیمروی تخم مرغ تقلبی ... از طرف سوشیا اینم منو نازیلا دویار جدانشدنی سلام به همه بچه ها واقعا منو ببخشید که خبرتون نمی کنم........ زنگیدم مخابرات واسه سرعتم گفت مشکل از پشتیبانی.... زنگیدم پشتیبانی گفت مشکل از خط...و چون سیستم خط تلفنتون فدیمی سرعتتون پایینه باور کنید........ من به همه اونایی که خبرم میکنن سر میزنم اما نمی تونم کامنت بدم آخه سرعتم پایینه و باز نمی کنه و همش ERROR ميده... بعد از10-20بار شاید باز کنه..... مینا جون و اما جون و سحرجون...... به پیر به پیغمبر همیشه میام سراغ وباتون اما اصن این نظرات باز نمیشه. خب به فکر پول تلفن هم باید باشم دیگه اما منو ول کرد نازیلا.......... رفت یه مدرسه دیگه........ البته به نفعش بود......... اون مدرسه خیلی بهتره من دیدم نه مثه اینکه کسی نمی خواد منو به بازی دعوت کنه واسه همین خودم خودمو و نازیلا رو دعوت کردم...... اگه این کارو نمی کردم ییهو میدید عقده ای میشدیم........ راستی این وب ما کاملا قراره متحول بشه...... منم تمام سعی خودمو میکنم پس شماها خودتون بی زحمت هر 2هفته یه بار سر بزنید..... با شنیدن یا دیدن این کلمه چی به ذهنت میاد؟؟؟ این قسمت مال نازیلاست: دریا: کناره خونمونه قهوه: زیاد دوس ندارم غرور: بعضی دوستام داره از سرو کلشون میریزه. مدرسه: یاد مدرسه قبلیمون میافتم.گریم میگیره دفتر مدیر: بیشتر مواقع اونجا پلاسیم آب گوشت: دوست دارم ولی نه زیاد قرمه سبزی: عشقمه ریاضی: اه اه اه آهنگ: ساسی مانکن و محسن یاحقی و ... استخر: متاسفانه شنا بلد نیستم روزنامه: فقط صفحه حوادثش کودکی: عکسامو میبینم میمیرم از خنده قزوین: ...!!! دروغ: اهلش نیستم.به هیچ عنوان لیسانس: کی میره این همه راهوووووووو.البته میریم خدا بخواد(با ماشین) فوتبال: خوشم نمیاد قانون: پیشتر وقتا رعایت نمیکنم پرواز: اشک: یاد غم و غصه هام میوفتم. ازدواج:فعلا زوده واسه این حرفا. وبلاگ: وبلاگ خودمون دیگه شب:بگیری تخت زیره کولر بخوابی و خوابای قشنگ قشنگ ببینی. زندگی:فقط مهربونی. عشق: واقعا زیباست.البته اگه باشه. هلو: همیشه به یکی از خاله هام میگم. تحصیل: تا هرجا که مامان بابا بگن بسه دیگه اه چرا اینقدر درس میخونی.!!! خارج: خدارو چه دیدی شاید ما هم رفتیم.هنوز قطعی نیستا. خواب: دیشب یه خواب جن و روحی دیدم دیگه از ساعت ۳ به بعد خوابم نبرد.خیلی خداییش وحشتناک بود. اینترنت: میگن مفت باشه کوفت باشه.(درست گفتم؟؟؟؟) مجلس: عید عروسی خالمه.چه صفایی کنیم ما.شما هم دعوتیناااااااا. سال ۸۸: سال خوبی بود ولی نه به اندازه ۸۷ کلم پلو: ایش کادو: گرفتنش خیلی حال میده. بازیگر:حامد کمیلی و امیر کاظمی و ... کتاب:بیشتر رمان و داستانای تخیلی چاکرتون:نازیلا اینم مال خودمه: دریا: وقتی مهمونامون اومده بودن و ما پسمر دخملا 4صبح رفتیم لب دریا تا 12 ظهر قهوه: اولين قهوه اي كه خوردم و مزه زهر ميداد (خودمو درس کردم و توش کافی میت نریخته بودم) غرور: بهم میگن مغرورم....... البته نه واسه دوستام مدرسه: سال اول دبیرستان موقع امتحانات منو نازیلا و 2-3 نفر دیگه وای میستادیم پشت پنجره کلاسمون که چون تور زده بودن دید نداشت هر کدوم از بچه های مدرسه که رد میشد سوت میزدیم و عکس العملشون نگاه می کردیم دفتر مدیر: خوردن صبحونه تو دفتر (میگن مفت باشه کوفت باشه همنیه دیگه) آب گوشت: حالت تهوع بهم دست میده..... قرمه سبزی: خواهر کوچیکم وقتای 3سالش بود هی خودشو تکون میداد بعد یهو با صورت رفت تو ظرف خورش خوری که توش قرمه سبزی بود ریاضی: معلمم خانوم حمیدزاده..... صحبتای زیبایی باهامون کردن(نازیلا یادته؟؟؟؟) آهنگ: اسم ساسی مانکن میاد تو ذهنم (اما آهنگاش خداوکیلی محتوا نداره.... فقط فاز مثبت میده..... همین) استخر: هه هه شنا بلد نیستم روزنامه: اعتماد ملی که توقیف شد کودکی: فوتبال بازی کردن با داداشمو دوستاش قزوین: JJJ دروغ: به معلمت بگی دفترمو نیاوردم لیسانس: تازه امسال دارم دیپلم میگیرم....... باور کن راست میگماااااااا فوتبال: فقط آمریکایی........ فوتبال نیست که کشتی کجه قانون: قانون مدرسه...... بشکنیش..... انقده فاز میده پرواز: مسافرت به..... (آقا کجا کجا؟؟؟؟؟ وایسا با هم بریم...... همه رفتین تو فکر شهرای اروپایی..... بیاین بریون که این فکرا بهتون نیومده....)به یه شهر دیگه اشک: هر چی زور میزنم نمیریزه... یاد عاشقا میفتم ازدواج: به درد من نمیخوره...... اصن با روحیه ام سازگار نیست...... ختم کلام هنوز زوده وبلاگ: www.sooshia.blogfa.com منو نازیلا و بحثامون شب: باید ظرف بشورم زندگی: تاریخ مصرفش زود تموم میشه عشق: يه متنه درباره ی مفهوم عشق...... تو ادامه مطلب گذاشتمش هلو: برو تو گلو تحصیل: کارشناسی ارشد مهندسی خارج: مسافرت خواب: بی خوابه های تابستونی اینترنت: وبلاگ نویسی مجلس: عروسی سال ۸۸: گردشای تابستونی کلم پلو: اَه اَه اَه..... حالم بهم خورد کادو: پارسال نازیلا دوتا کارت شارژ واس تولدم خرید....... هم دادنش کیف داره هم گرفتنش اما د.ومی بیشتر بازیگر: دنیل رادکلیف (انقده دوسش دارم..... یه 4 سالی هست) کتاب: هری پاتر سلام بچه ها من سوشیام و نازیلا دیگه اصلا آپ نمی کنه، اما من سعی می کنم که جای اون رو پر کنم و البته من نمی دونم چش شده فقط بهم sms زد که دیگه بیخیال این وبلاگ شده..... یعنی دوباره مثه قبلا من شدم تنها نویسنده این وبلاگ.... نازی حدودا بعد زا 3 ماه اینکه وب رو ساختم اومد چون من مسافرت بودم و دسترسی نداشتم قرار شد اون به جای من آپ کنه اما نامرد نمی دونم چرا دیگه نمی خواد با هم باشی از همین جا هم بهش میگم: نازیلا خیلی از دستت شاکیم، واقعا ازت انتظار نداشتم.... حالا من به درک اینهایی که به خاطر تو فقط میان چی؟؟؟؟ خیلی بی معرفتی، نامردی، حالتو میگیرم..... نمی بخشمت ببخشید این که نشد آپ شد شکایتنامه به دادگاه رفاقت حالا که دوباره تنها شدم می خوام از اول شروع کنم..... اخلاق منو نازیلا خیلی با همدیگه فرق فوکوله...... من تا حالا به نصف اینایی که تو لینکاست سر نزدم..... الان هم تصمیم دارم یه سری هارو حذف کنم چون به نظر من لینک جا دوستامه نه کسایی که می خوان فقط آمار بازدیدشون بره بالا..... لطفا همه به خودتون نگیرید حدودا این کارم 2 هفته طول میکشه چون نمی خوام الکی همه رو حذف کنم اونایی که تو وباشون چیزای جالبی پیدا نمی کنم اما یه سریا رو خیلی دوس دارم و همیشه بهشون سر می زنم جواب هر کامنتی رو نمی دم، البته به همه اوناییی که خبرم کنن سر می زنم...... کسایی که میان وبم لطفا فقط نگن آپ جالبی بود منم آپم یا وب جالبی داری نظرت دوباره تبادل لینک چیه؟ چون من می دونم که 90% کسایی که اینارو میگن اصن پست رو نخوندن فقط خواستن بگن آره آپم...... البته آدمای تازه وارد ور میگم نه کسایی که تو لینکام هستن و میمونن چون حتی اگه خبرم نکنن من بازم بهشون سر میزنم و مطمئن باشن من هرچی میگم رو از ته دل میگم چون اصن تظاهر نمی کنم حالا بریم سر آپمون: برگه امتحان فیزیک یه دانش آموز سؤال: قانون سوم نیوتن را بیان کنید. جواب: رفتی دسشویی منتظر جاذبه نمون! سؤال: اگر راستای نوسان ذره های محیط بر راستای انتشار منطبق باشد آن موج........ است. جواب: خیلی سریش! سؤال: جسم سیاه را تعریف کنید. جواب: آقا شما این همه سال درس خوندین هنوز نمی دونین به هر چیز سیاهی می گن جسم سیاه؟! سؤال: توضیح دهید چرا در موجهای ایستاده، نقطه های بین دو گره با هم همفازند؟ جواب: این که دیگه سؤال نداره، حتما یه نوع اکس ترکوندن فازشون یکی شده! سؤال: در حرکت ماهواره چه نیرویی مرکز گراست؟ جواب: سؤال سیاسی نپرسین! سؤال: انواع موج مکانیکی را نام برده و تفاوت بین آنها را بنویسید. جواب: موج حاصل از کشیده(!) که طرف خورده رو چند متر به چپ یا راست پرتاب می کنه! موج حاصل از کف گرگی که بیچاره رو پخش جوب می کنه! موج حاصل از لگد که طرف رو اعلامیه ی دیورا می کنه! سؤال: ثابت کنید که انرژی نوسانگر به زمان وابسته نیست. جواب: این که دیگه ثابت کردن نمی خواد، اگه وابسته بودن با هم ازدواج می کردن دیگه.... خب امیدوارم خوشتون بیاد....... این سوال و جوابا رو تو مجله جوانان امروز خیلی وقت پیش خوندم.... و یه نفر این رو فرستاده بود واسه صفحه مجهول تا یه آپ دیگه فعلا بابای سوشی نوشت: نماز روزه هاتون قبول...... یادم رفت بگم......... شب قدر رو هم تسلیت میگم مسجد میرین من و نازیلا رو هم دعا کنید سوشی نوشت2: نازیلا رفتش اما هیچ وقت اسمش از این وب نمیره..... درسته که دارم فقط اسم سوشیا رو می نویسم اما همیشه ازش واستون میگم........ مثه الان که میگم می خوام 4 مهر سورپرایزش کنم سلام امروز اومدم یه خاطره بگم آخه حال و حوصله ی آپلود و از این جور چیزا ندارم 2سال پیش (اول دبیرستان که بودم) مدرسه مارو برده بود یه نمایشگاه کتاب که تازه باز شده بود من یه چندتا کتاب خریه بودم................. با بچه ها رفتیم قسمت کتابای شعر نو........... کتابای فریدون مشیری و سهراب سپهری رو هم برداشتم که بخرم که یکی از بچه ها به اسم ساغر گفت اخوان ثالثم شعراش قشنگه منم نمی دونم اون موقع چه مرگم بود.................. بزرگترین سوتی عمرم رو دادم.................. اصلا حواسم نبودااااااااااا برگشتم به ساغر گفتم تا حالا گوش ندادم اون پسره هم که مسئول اون قسمت بود گفت گوش دادنی نیست.................. خوندنی حالا مننو میگی هی رنگ به رنگ میشدم و همه ی دوستام کر کر داشتن می خندیدن................ یکیش همین نازیلای نامرد که زوری سرپا وایستاده بود................ اگه ولش می کردی می افتاد منم خودم رو گرفتم و نخندیدم............... اون ور که رفتیم پقی زدم زیر خنده سوتی رو حال کردی حالا یکی دیگه تابستون امسال (که هنوز تموم نشده) می رفتم کلاس زبان معلممون برگشت گفت messy (مسی) یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منم که دوباره تو عالم هپروت بودم و از کل جمله فقط مسی رو شنیده بودم............. گفتم: بازیکن فوتبال!!!!!!!!!!!!!! حالا معنی مسی چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شلوغ!!!!!!!!!!! آخه یکی نیس بگه دختره ی اسکل حواست کجا بود آخه این دوتا چه ربطی دارن بهم خودمم نمی دونم همین دیگه تو اپ بعدی سوتیای بیشترم رو می نویسم سوشی نوشت: بهم نخندیناااااااااااااااااا............... انسان واجب الخطاست درکم کنید دیگه سوشی نوشت 2: سرعتم 4 باید بزنگم مخابرات ببینم چه مرگشه................ اگه درس شد همتون رو خبر می کنم در ضمن به همه کسایی که نظر دادن سر زدم بای بای پیام به دوستان: مینا جون، اما جون، سارا جون، هیوا جون و ..... من به نت دسترسی نداشتم ببخشید.................. خیلی دوستون دارم اما جون منو واقعا ببخش.............. خیلی میام تو وبت اما بازش نمی کنه دختری با دمپاییهای پلاستیکی تولدتم مبارک............ اومدم اما نتونستم نظر بزارم به خاطر این سرعت خیلی خیلی پایینم سحر جون.......... به وب تو هم اومدم اما بازم به خاطر سرعت پایینم نتونستم نظر بزارم I'm very very very sorry I love you my girl friends I'm hating some boys سوشیا اشتباه نکنید من سوشیام نه نازیلا نازیلا احتمالا تا یه ماه دیگه نمیاد نت گریه نکنید می دونم مثه اون نیستم پس آبغوره نگیرید که گریه هیچ فایده ای نداره اگهع از منم خوشتون نمیاد به..... دیگه نیا تا یه ماه دیگه من مجبورت نکردم خودت خواستی.................................... اون ژون رو هم خودم اینطوری نوشتم فک نکنید حواسم نبود اینم از عکس چیز دیگه ای ندارم:
بقیه اش دفعه بعد بای بای من نمی دونم چرا نازی اینقد طرفدار داره من که اپ کنم یه ماه طول میکشه بهم سر بزنید اون موقع واسه نازی اینقد زود نظر میدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واس من که اهمیت نداره چون من کسی رو خبر نمی کنم چون حوصله شو زیاد ندارم حالا بیخیال چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نازیلا خیلی بی مرامی من دیگه بت نمی زنگم بی معرفت منو ول کردی چسبیدی به اینا مهم نیست بزار برگردم حالتو می گیرم...................... شوخی نمودم جدی نگیر.................. دلم خیلی برات تنگ شده.................. اینجا که همش یا میرم شیر سنگی یا باباطاهر یا بو علی سینا.................... همشون سلام دارن خدمتتون شنبه یه اپ باحال می کنم آخه تولدمه تا اون موقع فعلا................................. این عکسا هم واسه خالی نبودن عریضه:
سوشیا گله..... که یه نموره خل نیست به وا..... خیلی عاقله
سلام................. الان شنبه است دیدم کسی اهمیت نداده(که اصلا مهم نیست واسم) گفتمن اداه ی آپ قبلی آپ کنم امروز تولدمه ارواح دلم تولد تولد تولدم مبارک......................... یعنی هیشکی نمی خواد بهم تبریک بگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان اومدم کافی نت..................... من الان ۵ ساعت و ۲۵ مین که به دنیا اومدم............... همین دیگه فعلا دفعه بعد یه داستانم واستون میزارم................ زیاد حساب نکنید چون من امکانشو فعلا ندارم دوستای خودمو خیلی دوست دارم نازیلا دلم برات خیلی تنگ شده..................... مخصوصا واسه شیطونیات خیلی بی معرفتی................. در ضمن خدمت آقایون عرض کنم که من اصلا راضی نیستم که شماها تو لینکام باشید................. نه همتون.............. بعضی هاتون دیگه بای بای سلام به همه دوستای گلم.....خوبی؟خوشین؟سلامتین؟ بچه ها اومدم تا ازتون خداحافظی کنم اخه دارم میرم مسافرت البته مجردی(بدون بابا و مامان)چه حالی کنم من...! سلام.بدون هیچ مقدمه ای بریم سراغ آپ: شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید. بای خوشگلای من با تعطیلاتتون چی کار میکنین؟خوش می گذره.ما که از بس در و دیوار و نیگا کردیم خسته شدیم. راستی بچه ها خوشحال میشم نظرتون و در مورد اهنگ وبلاگم بدونم.من که عاشق این اهنگم. عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.) دوستون دارم.......بای خوبین؟؟؟چه خبرا؟؟؟؟؟؟بلاخره این طلسم شکسته شد و ما اومدیم دلم واسه همتون تنگ شده بود....باور کنین دارم راست میگم.....واااااااااااالا خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟ دوستون دارم....مواظب خودتون باشین......بای




![]()
من ایجوری منتظرتم (شکلک چماق کوش؟؟ پیداش نمیکنم
)![]()

![]()
![]()


....... سرعتم یا 9 یا 7
نمی دونید چه زجری میکشم
..... خواستم اینترنت WIFI بگیرم که حساب کردم دیدم ارزش نداره چون سال دیگه میرم.
... بخرم بی استفاده بمونه مامانو بابام که نمیدن باید از پول جیبی خودم بخرم پس بیخی
........ چون اگه زیاد بیاد دیگه سوشیایی موجود نمی باشد بلکه فقط همون سوشی (غذا چینی) موجود میباشد....... البته بگما که معنی سوشیا منجی و از اسم سوشیانت گرفته شده و مال دوران زرتشت (خدمت کسی که گفت غذاست).
..... یه خبر خیلی عالی نازیلا برمیگرده..... البته خیلی وقت پیش کنسل شد اما وقت آپ نداشتیم نه من نه اون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
















![]()




![]()
![]()

![]()



![]()







![]()
![]()
بای خوشگلای من(به قول نازیلا)
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
دلم واسه تک تکتون تنگ میشه مخصوصا واسه نظرات خوشگلتون.خب دیگه مواظب خودتون باشین......امیدوارم از این مطلبم خوشتون بیاد.....دوستون دارم......بای.........نازیلا![]()
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.
در نامه این طور نوشته شده بود :خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.
دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...![]()
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.
عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید.
روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!!!
من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه.
بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.
یکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه.
مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.
دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست. من که میدونم منظورش چی بود. حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.
سه شنبه: امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه.
وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هرطور شده با این یکی هم ازدواج می کنم.
چهارشنبه: امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشيد آقا! دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم موندم که چطور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه.
پنج شنبه: یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخواد که من بی خیال مینا بشم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم.
جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که... مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟
من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد.
شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم که مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم.
وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود... 
نازیلا
خداییش حوصلم خیلی خیلی سر رفته.
این اپم...!هیچی نمیگم خودتون بخونین

عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس
عروس خجالتي: اوهوم![]()
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم![]()
عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)
نازیلا

این سوشیا خانومم که رفته مسافرت و منو تنها گذاشته اگه دستم بهش نرسه...!!!
راستی تو این مدتی که من نبودم خوش گذشت؟؟؟؟
واسه این اپ یه مطلب جالب گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد:![]()
![]()
…
…
…
…
فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت!
نازیلا
| Design By : Night Skin |




